خرید بک لینک
من خسته چون ندارم نفسی قرار بیتوبه کدام دل صبوری کنم ای نگار بیتوره صبر چون گزینم من دل به باد دادهکه به هیچ وجه جانم نکند قرار بیتوصنما به خاک پایت که به کنج بیت احزانبه ضرورتم نشیند نه به اختیار بیتواگرم به سوی دوزخ ببرند باز خوش خوشبروم ولی به جنت نکنم گذار بیتونفسی به بوی وصلت زدنم بهست جاناکه چنین بماند عمری من دلفکار بیتوتو گمان مبر که سعدی به تو

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت: 16:52

 نازِ حسرت می کشم ای ناز من! بی نازِ تو               با که جز حسرت توانم که بگویم رازِ تو؟آسمانِ بی کرانِ حسرتم هر لحظه ای               پُر طنین ست از صدای مبهمِ پرواز توفصلِ پایانی ندارد حسرتِ سردِ دلم               هر چه می خوانم س

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت: 16:52

 پر پرواز ندارمامادلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغان مهاجردر دریاچه ی ماهتابپارو می کشندخوشا رها کردن و رفتنخوابی دیگربه مردابی دیگرخوشا ماندابی دیگربه ساحلی دیگربه دریایی دیگرخوشا پر کشیدنخوشا رهاییخوشا اگر نه رها زیستنمردن به رهایی!آه!این پرندهدر این قفس تنگنمی خواند.احمد شاملوبرچسبها: عاشقانه ها, آیدا, درخت, خنجر و خاطره (Why

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت: 16:52

صفحه بندی